بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دانیال زرنگ مامان بابا
دانیال زرنگ مامان بابا
عشق جاویدان

جوجو

سلام به عشق زندگیم.

پسر عزیزم این چند روز حسابی سرمون به تولد و مهمونی گرم بود و خیلی خوش گذشته.

که در پایین به همراه عکس ها برات نوشتم که امیدوارم بعدها که بزرگ میشی بخونی و لذت ببری .

و از ما راضی باشی . از امروز دوباره برنامه من و تو شروع شد به خونه اسباب بازی و کلاس و ....

دیگه خستگیمون رفت و برین دنبال اهداف خودمون - به امید موفقیت. دوست دارم و میبوسمت.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:16 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

سلام

پسر گلم دیروز خونه خاله ناهید دعوت بودم که از اولین دوستای دوران دانشگاه من بود.

که بعد از مدت ها همدیگر راپیدا کردیم و کارهای تو را اماده کردم و ظهر بابایی اومد پیشت و من رفتم

تا عصری که خیلی خوش گذشت خونه ویلایی شیک با حیاط با صفا و تراس خوش منظره که وقتی نشستیم توی تراس ناهار بخوریم انگار اومده بودیم توی طبیعت و .... شمال .

خلاصه تا عصری بودم و با خاله حمیده اومدیم خونه . اینم عکس پسر خوشگل خاله ,پارسا جونه که کلاس 5 دبستان هست و بسیار اقا و با ادب.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:10 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

خونه خاله ناهید

اینم میز غذای خونه خاله ناهید که توی تراس با صفاش نشستیم و غدا خوردیم.

انگار که اومده بودیم شمال از بس سر سبز و قشنگ بود اطرافمون و روبه رومون.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:04 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

تولد

پسرم شنبه تولد خاله نوشین بود و قرار بود که ما سورپرایزش کنیم.

خلاصه همگی با هم زنونه برنامه ریزی کردیم و عصری با کادو و کیک رفتیم دم خونه خاله نوشین.

دیگه نمیدونی چقدر خوشحال شد و ... جالب بود .تو و بابا هم خونه بودین که قرار شد شب هم مردها بیان.

تا اقایون بیان کلی ما گفتیم و خندیدیم و توی تراس نشستیم و لذت بردیم.

شب تو هم با بابایی اومدی و زفتی توی تراس و بازی و 10 شب هم خوابیدی . ماهم دور هم بودیم.

خاله نوشین هم شام از پرپروک زنگ زد و اوردن و .. خیلی خوشمزه بود. جای همگی خالی.

بعدم کیک و اوردیم و شمع و ... عکس گرفتیم و کادوها را باز کردیم و ... یک شب به یاد موندنی شد.

(((نوشین جونم تولدت مبارک عزیزم و ممنون بابت پذیرایی گرمت به همراه مهران جون ))))



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:59 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

غذا

اینم میز غذای تولد خاله نوشین که مثل همیشه ما را شرمنده کرد و این همه غذاهای خوشمزه گرفت.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:52 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

بابایی

بابا دامون و عمو مهران و عمو حسام که یک شب فراموش نشدنی بود. و کلی گفتن و خندیدن و .... خوش گذشت.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:50 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

کیک

اینم کیک تولد خاله نوشین که در این مدت اخیر کیک به این خوشمزه ای نخورده بودم.

خاله نازنین خریده بود و اورده بود و همش میگفت بیشتر به خاطر من شکلاتی گرفته. مرسی عزیزم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:47 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

مهمونی

عزیزم عصر جمعه عمو بابک مهمونی گرفته بود و من و بابایی هم دعوت بودیم .

تو هم قرار بود که مامان بزرگ و ... بیان دنبالت با بهداد برین پارک و .. بعدم خونه خاله مهناز.

ما اماده شدیم و اومدن ما را رسوندند و شماها رفتین.

عمو بابک همه کارها را انجام داده بود به همراه مامانی و من رفتم نشستم و موقع شام با بابایی و عمو کمک کردیم و یک شب به یاد موندنی شد. خیلی به ما خوش گذشت و .... غذاهای شمالی و ....

((( مرسی بابک جون شب خوبی بود - ممنونیم)))



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:40 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

پسرم

فدات بشم مامانی اینجا اماده شدی و منتظر مامان بزرگ و بابابزرگ هستی تا بیان و برین پارک .

چون مامانی مهمونی مناسب سن تو نبود عزیزم. اومدن و با هم رفته بودین پارک و کلی زمین بازی

 

مشغول بودی و بعدم برای اولین بار بهداد بستنی گرفته بود تو هم برات گرفتن و چند قاشق خوردی.

(((( چون پسرم من اصلا" عادتت ندادم به هل و هوله و فقط غذای سالم و میوه.)))) - نوش جونت.

بعدم رفتین خونه خاله مهناز و تا اخر شب که اومدین دنبال من و بابایی.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:34 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

شام

اینم میز شام که همه را مامان بزرگ و عمو بابک و بابابزرگ و .... زحمت کشیده بودن و چه غذاهای خوشمزه ای !!!!! به به .

از ماهی شکم پر تا فسنجون و میرزاقاسمی و الویه و ..... دستتتون درد نکنه و جای همگی خالی .



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:29 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

شام

اینم میز تولد هستی جون که خاله مهرناز خیلی زحمت کشیده بود و خیلی خوشمزه بودن.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:21 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

عکس

اینم دوستای پسرم دانیال جونم که جای تو خوشگلم خالی بود که مثل الماس اون وسط بدرخشی.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:19 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

کیک

اینم هسنی جون با ایلیا کنار کیک خوشگل و خوشمزه اش.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:16 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

تولد

پسرم روز پنجشنبه تولد هستی جون دختر خاله مهرناز بود ( دوست مامانی) که من عصری رفتم و تو و بابا هم با هم بودین . جای تو عزیزم خالی بود و خیلی خوش گذشت و شب هم اومدم تو خوابیده بودی

و اینم کیک خوشگل هستی جونه- هستی خاله جون تولدت مبارک.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:14 | دوشنبه 18 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا

کلاس

سلام و خسته نباشید به پسر گل خودم. قربون اون اخلاق خوبت برم خوش خنده.

عزیزم این هفته ای که گذشت صبح ها خونه اسباب بازی   و مامان هم به ورزش و پیاده روی.

و توی خونه هم  نقاشی و لگو .. با هم مشغولیم .

عصر ها هم یا پارک با خونه شاهین رفتیم و حسابی سرمون گرمه.

چون هوا خوبه و ما هم باید از وقتمون به نحو احسن استفاده بکنیم. در ادامه عکس به همراه توضیحات هست که امیدوارم از ما راضی باشی . دوست دارم و عاشقانه میپرستمت.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:53 | پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391 توسط مامان گیتا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 46 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ