دانیال در بوستان (نخجیر) .5شنبه 6 مرداد.
سلام پسر خوشگلم. مامانی ٥شنبه تا ظهر با هم بودیم . خاله شکوفه برای ایلیا تولد گرفته بود.و چون دیدم ظهره و تو ناهارت خوردی و وقت خوابته و (راستش بیای مامانی ادیت میکنی تو پیش بابایی موندی.) مامانی رفت و همه سراغ تو رو میگرفتن ومنم گفتم که عروسکم خوابیده و خیلی به مامانی خوش گذشت . ولی هیجا بدون تو برام لطفی نداره. عصری اومدم و تو تا ساعت ٥ خوابیده بودی و عصرونت خورده بودی و کارامون کردیم و شام خونه مامانی دعوت بودیم.و رفتیم اول دم خونه مامانی پارک و بازی کردی و بعد اونجا کلی ذوف می کردی و با خرگوش عمو بهداد که از شمال اورده بود مشغول بودی. شامت خوردی و مامانی هم کلی غذاهای خوشمزه درست کرده ب...
نویسنده :
مامان گیتا
17:14












