danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

8 جلسه کلاس و رفتن به پارک(بوستان مینا) 1مرداد90.

سلام پسرم : خدا رو شکر می کنم که هر روز بزرگتر میشی و عاقل تر. ( و من و بابایی خیلی بهت افتخار می کنیم.) امروز مامانی دو تایی ساعت ٣.٥ تا سر کوچه با هم قدم زدیم و تو هم اصلا" (غرغر) نکردی و مثل یک اقا با من اومدی. کلاس ساعت ٤ شروع شد و امروز عالی بودی و خلاصه خستگیم در رفت.همه کارها رو به خوبی انجام دادی. اومدیم جایزت اوردم پارک. انتهای کوچمون پارک (بوستان کوچولو) به اسم مینا هست. نیم ساعتی بازی کردی و با هم اومدیم خونه. اومدی شیرت خوردی و نشستی به بازی کردن .و ساعت ٧ هم شامت خواستی. استانبولی خوردی.(نوش جونت) مامانی میبوسمت و دعای خیرم بدرقه راهت. ...
1 مرداد 1390

حکایت دانیال و فیلش.

مامان قربونت بشه که عاشق فیلی و از صبح که بلند می شی این فیلت دستته و باهاش کیف می کنی. منم گاهی به فیلت حسودی می کنم. اخه می دونی عاشقتم و به هر چیزی که توجه می کنی هم خوشحال می شم .وهم می خوام همه بازیتم با من باشه .(مال منی و عمر منی.)شاهراده کوچولو. ...
1 مرداد 1390

به دنیا امدن دانیال . ( بیمارستان رسالت یا رویال تهران سابق) 21 بهمن 1386

خدایا: بعد از ٩ ماه انتظار این اولین لحظه دیدار من و پسرم بود. لحظه شیرینی که تا اخر عمر یادم نمی ره. یکشنبه ساعت ٩ صبح ٢١ بهمن سال ١٣٨٦. مامان گیتا و بابا دامون ثمره عشقشون را دیدن. خدا جون بابات همه چیز ممنونم. مامانی اینم در ورودی بیمارستانی هست که تو عروسکم به دنیا اومدی. ...
31 تير 1390

گشت و گذار و رفتن به پارک رسالت ( 30 تیر 90)

سلام پسرم: مامان عاشقته. امروز عصری ساعت ٦ سه تایی رفتیم پارک رسالت که نزدیک سید خندانه و روبروی بیمارستانی که تو به دنیا اوومدی.( وای که چه خاطراتی برای من و بابا زنده شد) خلاصه خیلی ازین پارک خوشت اومد و ذوق می کردی کلی بازی کردی . منم مدلای مختلف ازت عکس می گرفتم. رفتیم زمین بازی سرسره و تاب و اسب سوار شدی و بلال خوردی تا ساعت ٨ بودیم.. و رفتیم جلوی بیمارستانی که به دنیا اومدی ( یاد اون روزها به خیر) . بعد رفتیم ابمیوه خوردیم و گشتیم و اومدیم خونه. مامانی خسته نباشی و امیدوارم که همیشه شاد باشی . ...
31 تير 1390

دانیال در پارک رسالت.

وای که مامانی اینجا چه منظره قشنگی بود مثل شماله . تو به اطرافت نگاه می کردی منم تند تند عکس می گرفتم. پارک جدید اوردیمت و برای ما و تو جالب بود.برای خودت بدو بدو می کردی و حسابی کیف کردی. ...
31 تير 1390