danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

دانیال زرنگ و باهوش. 12 مرداد90.

مامانی فدات شه که قبلا" به گفته دکترت بهت گفتم: تو مثل بچه های هم سن و سالت نیستی که با ماشین و اسباب بازی گولت بزنیم. تو بیشتر به کارهای بزرگتر از سنت علاقه نشون می دی. و خیلی خوب به ذهنت می سپاری و زود یاد می گیری. توی این عکس معلومه. هر روز می بینی من وبابا می ریم پای لب تاب تو هم دوست داری بری پشتش بشینی و مشغول شی. امروز مامانی که از پای لب تاب بلند شد زود رفتی نشستی روی صندلی و روی دگمه های کیبرد می زدی و... خلاصه منم خندم گرفته بود و یواشکی اومدم و ازت عکس گرفتم.     (((((((((( مهندس کوچولو  خسته نباشی.)))))))) ...
12 مرداد 1390

اولین افطار رسمی ماه رمضان. 11 مرداد 90.

اینم اولین افطار رسمی . مامانی امروز اول ماه رمضان هست و ما با هم تا عصری بودیم و من از عصر در تدارک اماده کردن سفره افطار بودم. بابایی ٦ اومد و با نون تازه. و بعدم رفت اش و حلیم گرفت و اومد خونه. منم نزدیک اذان سفره افطار پهن کردم. و تو هم اومدی و لیوان و بشقاب کمکم کردی و ساعت ٨.٥ اذان شد و و من و بابایی نشستیم و تو هم اومدی و مشغول نون خوردن.   (((((((((((((((((( نماز و روزه همگی قبول باشه.)))))))))))) { بابایی نماز و روزت قبول و التماس دعا.} ...
11 مرداد 1390

حکایت دانیال و نماز خواندن. ( 11مرداد) 90.

مامان قربونت بره که بعد از افطار من رفتم سراغ نماز. تو هم اومدی دنبالم که دیدی من مشغول نماز خواندنم و تو هم ذوق می کردی. با من سجده می کردی و قران باز کرده بودی و ..... نمازم که تمام شد و جانمازم جمع کردم وتو اومدی توی اتاق و اوردی توی سالن پهن کردی و ...... (((((((((((( مامانی قبول باشه.))))))))))))))))) ...
11 مرداد 1390

رفتن به باشگاه نفت. 10 مرداد 90

مامانی امروز ساعت ٦ اماده شدیم و رفتیم با عمو صادق قرار داشتیم و سوار شدیم و رفتیم دنبال خاله ندا و امیرعلی. خلاصه رفتیم باشگاه شرکت نفت. دانیال و امیرعلی رفتن توی زمین بازی و کلی کیف کردن. کلی ازشون عکس گرفتیم و مامانی کلی خوش گذراندی. بعدم وقت افطار و شام شد و همگی رفتیم رستوران . اونجا بهونه می کردی و نمی موندی. من و تو رفتیم زمین بازی تا بابایی و ... افطار کنند. خلاصه شب خیلی خوبی بود و ممنونیم از عمو صادق و خاله ندا.*************** ...
11 مرداد 1390

تاب سواری دانیال.

اینم اولین باری که راحت سوار شدی و داری باری می کنی. هر دفعه پارک می ریم زیاد دوست نداری سوار شی ولی اینجا خیلی راحت سوار شدی و بازی کردی.          ((((((((((((( افرین قهرمان کوچولو))))))))))))) ...
11 مرداد 1390