حکایت دانیال و نماز خواندن. ( 11مرداد) 90.

مامان قربونت بره که بعد از افطار من رفتم سراغ نماز.
تو هم اومدی دنبالم که دیدی من مشغول نماز خواندنم و تو هم ذوق می کردی.
با من سجده می کردی و قران باز کرده بودی و .....
نمازم که تمام شد و جانمازم جمع کردم وتو اومدی توی اتاق و اوردی توی سالن پهن کردی و ......
(((((((((((( مامانی قبول باشه.)))))))))))))))))
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حکایت دانیال و نماز خواندن. ( 11مرداد) 90.
