رفتن دانیال به خونه مامان بزرگ -هوراااااااااااا

سلام به گل پسرم و عشق زندگیم.
پسرم الان که این مطلب را مینویسم روز 5 محرمه و تمام شهر و مردم این شب ها مشغول عزاداری
برای سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین (ع) هستن و ما هم توی همین حال و هوا هستیم.
امیدوارم به حق این شبهای عزیز همه عزیزان سلامت باشن و حاجاتشان را بگیرن.
ما هم از فردا میریم بیرون و هیئت و ... نذرهایمان را باید ادا کنیم و خلاصه پسرم عجب روزایی :(((((
پسرم از این چند هفته گذشته به طور خلاصه بگم که همه چیز به لطف خدا و تلاش بابا دامون خوبه
و زندگی به خوبی و خوشی میگذره و تو یک روز در هفته به کلاس میری و سه روز هم معلت میاد
و سه روز هم صبح ها به خونه اسباب بازی میری و حسابی مشغولی و منم از صبح دنبال کارهای تو
و غذات و کلاسات و .... هستم گاهی انقدر خسته میشم که فکر کنم یک هفته احتیاج به خواب
و استراحت دارم ولی به عشق تو خدا توانی به من داده که خودمم متعجبم. (خداجون شکرت)***
توی این عکس داریم میریم خونه مامان بزرگ -تو رو گذاشتم و با بابایی رفتیم خرید و گردش
شام هم رفتیم بیرون و کلی بهمون جای تو خالی خوش گذشت. در ادامه چند عکس و مطلب جدید هم
گذاشتم که امیدوارم تو و خاله های عزیز و مهربون خوشششون بیاد.(پسرم تمام دنیای منی-بوس)**


رفتن دانیال به خونه مامان بزرگ -هوراااااااااااا
