گردش با بابا دامون و موتور سواری 2 مرداد 90.

عصری با بابا دامون دو تایی رفتین گردش و پارک و بعدم با هم اب هویج خوردین.
و خلاصه مردونه خوش گذروندین.
مامانی هم رفت خرید و پیاده روی و برات این کیف لگوی قشنگ خرید.
تا اومدم و این جایزت دیدی کلی ذوق کردی و مشغول بازی شدی.عزیز مامانی .
شب هم بابابی کباب و جوجه برای شام گرفت و اومدی و با ما کباب خوردی (نوش جونت).
عمو مهدی (دوست بابایی) اومد با موتور دوستش و خیلی خوشگل بود و تو هم سوارش شدی .
الانم شامت خوردی و شیرت خوردی و داری با اسباب بازی هات بازی می کنی.
مامانی ( چه زود ٣.٥ گذشت و چشم روی هم بزاریم باید اماده بشی برای مدرسه.)
خدایا: یعنی من اون روزو می بینم؟(عاشقتم).
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گردش با بابا دامون و موتور سواری 2 مرداد 90.
