danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

خوابیدن دنی و شکار عکس جالب از بابا دامون. 5 شهریور 90.

ای مامان به قربونت. اینجا از خونه مامانی  اومدیم بردمت تو اتاق که بخوابونمت , ولی پاشودی و اومدی بیرون. منم رفتم دنبال جمع اوری که بابایی اومد صدام کرد و گفت: بیا ببین چطوری از خستگی دنی خوابش برده؟ و منم اومدم دیدم و کلی قربون صدقت رفتم. چقدر بازی و شیطونی کردی که از خستگی اینطوری خوابت برده؟ (((شب بخیر پسر کوچولوم, خوابای خوب ببینی.))) ...
6 شهريور 1390

شام خونه مامانی و کلاس. 5 شهریور 90××××

عصرت بخیر عزیزم. امروز شنبه از صبح خونه بودیم و مشغول کارهای منزل. تو هم بازی وسرگرم شیطونی هات, و عصری حمامت کردم و اماده شدی که بابایی اومد و رفتین کلاس و از انجا هم خونه مامانی اومدین. من رفتم بیرون کار داشتم و به خاله میترا سر زدم و اومدم خونه مامانی . بابا گفت: که توی کلاس خیلی خوب بودی و ازت راضی بودند. خلاصه برای خودت مشغول کنجکاوی و بازی شدی با عمو بهداد و عمو بابک هم بود و خلاصه کلی کیف کردی و همه توجها به توست. شام خوردیم و دور هم بودیم و گپ زدیم و ١١ شب هم بابابزرگ ما رو اورد رسوند و رفت. شب خوبی بود و به سلامتی و خوشی به پایان رسید. ...
6 شهريور 1390

دانیال در پارک پلیس .4 شهریور 90.

سلام به شازده پسرم. عزیزم عصر جمعه من و بابایی و تو رفتیم پارک پلیس , ( یکی از بزرگترین پارک های تهران در شرق تهران) و خیلی بزرگ و با صفا و تو هم برای خودت مشغول بودی . کلی قدم زدیم , عکس گرفتیم و یک قسمتی داشت  به اسم قصر بادی که اسباب بازی های بادی بزرگ داشت. با بابایی رفتین بازی و.... خلاصه کلی خوش گذشت. و ٨ شب اومدیم خونه و شام هم از بیرون گرفتیم و امشب هم به خوبی و خوشی به پایان رسید . ...
4 شهريور 1390