شام خونه مامانی و کلاس. 5 شهریور 90××××

عصرت بخیر عزیزم.
امروز شنبه از صبح خونه بودیم و مشغول کارهای منزل.
تو هم بازی وسرگرم شیطونی هات, و عصری حمامت کردم و اماده شدی که بابایی اومد و رفتین کلاس
و از انجا هم خونه مامانی اومدین.
من رفتم بیرون کار داشتم و به خاله میترا سر زدم و اومدم خونه مامانی .
بابا گفت: که توی کلاس خیلی خوب بودی و ازت راضی بودند.
خلاصه برای خودت مشغول کنجکاوی و بازی شدی با عمو بهداد و عمو بابک هم بود
و خلاصه کلی کیف کردی و همه توجها به توست.
شام خوردیم و دور هم بودیم و گپ زدیم و ١١ شب هم بابابزرگ ما رو اورد رسوند و رفت.
شب خوبی بود و به سلامتی و خوشی به پایان رسید.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شام خونه مامانی و کلاس. 5 شهریور 90××××
