دانیال و ماشینش.(شنبه 8 مرداد90)

سلام به پسر گلم>به یارو یاورم< به مونسم.
مامان جونم به خواست خدا یک روز دیگر روهم شروع کردیم.امروز شنبه و اولین روز هفته است.
مثل هر روز ساعت ٧ اومدی بالا سر مامانی. شیر و صبحانت خوردی و رفتی سراغ تلویزیون و بازیت.
منم به کارهای خودم رسیدم و هر از گاهی تو رو زیر نظر می گرفتم.
ناهار با هم قرمه سبزی خوردیم و ساعت ١.٥ بعد از خوردن شیرت خوابیدی. الان ساعت ٢ که من مشغول نوشتن وب تو هستم و تو لالا کردی. ( خوب بخوابی عزیزم.)
این عکست که با ماشینت ازت گرفتم یک نکته جالبی برام داره و می خوام برات بگم:
مامانی با ماشینت بازی می کردی ولی هیچ وقت توش سوار نمی شدی
اما چند وقت که کلاس می ری خیلی عوض شدی.و امروز من یکی از اثرات اون دیدم.
(((((((((((((( تبریک به پسر نازم )))))))))))))))
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دانیال و ماشینش.(شنبه 8 مرداد90)
