پدر و پسر شکمو :)))

امان از دست شما دوتا پدر و پسر شکمو و ... که از حالا اینقدر با هم همپایین و عاشق هم :))
بابایی عصر که میاد تو را برمیداره میرین پارک و گردش و اب هویج خوری و ...
خلاصه با هم دورانی دارین و منم خوشحال که توی اون ساعات برای خودم هستم و استراحت.
اینجا هم بابایی اومده و مشغول اماده کردن جوجه برای پسر حوشگلمون هست.
تو را هم برده نشونده بالای کابینت و منم هی میگفتم : نیوفته پسرم و ...
تو و بابا دامون هم برای خودتون کیف میکردین و جای همگی خالی از سر سیخ جوجه درست میکرد.
و به ما دوتا میداد .... به به هیشکی مثل بابا دامون جوجه نمیتونه درست کنه. 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پدر و پسر شکمو :)))
