خلاصه ای از این چند روز عید. 1391

سلام به پسر خوشگل خودم- عیدت مبارک امیدوارم که همیشه سلامت و شاد باشی و بهت خوش
گذشته باشد. عزیزم چند سطری به طور خلاصه برات از این چند روز مینویسم.
دانیال جونم از شب سال نو شروع میکنم که من و بابا تا دم دم صبح بیدار بودیم و با هم 7 سین را چیدیم
و تو هم خواب و از هم عکس گرفتیم و اجیل و میوه و پای تلویریون و ....
صبح اماده شدیم و پای سفره هفت سین که ساعت 8.44 سال تحویل شد و 1391 از راه رسید.
خونه مامان بزرگ و بابا بزرگ و ... رفتیم و کلی عیدی گرفتی ممنون از لطف همگی.
خونه مامانی من رفتیم * مگه میتونم بدون دیدن این عزیزان از اول عید برم مسافرت!!!!!!
و قرار شد که چند روز بریم شمال پیش خانواده بابایی و خاله هااااااااا.
اماده شدیم و بلیط گرفتیم و روز 3 راهی شمال شدیم. که توی راه خیلی پسر گلی بودی و نهایت
همکاری را با ما کردی( مرسی عشق من) و.... توی راه و مناظر زیبا و ... عالی بود.
ساعت 8 شب رسیدیم استانه( گیلان) که اونجا عمو بابک منتظر ما بود و اومد دنیال ما
که بریم (لسکو کلایه) زادگاه خانواده بابا بزرگ- مامان بزرگ و بابایی هست.
که شب رسیدیم و همه منتطر ما که بعدم ما را بردند شام بیرون .توی الاچیق چنجه+ پلو و ....
به به چه صفایی- چه ارامشی.:)))) خلاصه ویلای خاله مهناز که بسیار شیک و مدرن بود و دوبلکس
یک اتاق بالا در اختیار ما گذاشتنتد و همگی این مدت دور هم بگو و بخند و گردش و عروسی
توی شمال رفتیم که خیلی جالب بود وخوش گذشت. غذاهای خوشمزه - ماهی سفید و .... سیر و....
مسافرتی رویایی و تمام جاهای دیدنی اطراف را رفتیم و عکس گرفتیم و خوش گذروندیم.
تا روز 6 بودیم که اومدیم تهران - چون هنوز کلی جاها هست که نرفتیم و منتظرند.
دیشب هم خونه یکی از دایی های من دعوت بودیم که رفتیم و کلی زحمت کشیده بودند و خوش گذشت.امشب هم مهمون داریم .
فردا شب هم باز مهمونی دعوتیم و... خلاصه حسابی سرمون گرمه و داره خوش میگذره.
عزیزم به قدری عکس و مطلب هست که اگر همه را بگذارم حوصلت سر میره و طولانی میشه
چکیده ای از عکس ها+ مطالب را برات گذاشتم . ( دوست دارم و خوش بگذره) تا بعد .... بای بای.



خلاصه ای از این چند روز عید. 1391
