دوشنبه و سه شنبه . .... روزهای اخر ماه صفر.

سلام به پسر ورزشکار خودم. خوبی عشق من؟؟؟؟
عزیزم از این دو روز برات بگم که دوشنبه بابا خونه بود و صبح دوتایی بعد از خوردن صبحانه
رفتین گردش مردونه و 1.5 بعد اومدین خونه .
منم خونه و مشغول کارهای منزل و اماده کردن ناهار. وقتی اومدین بابا گفت: که تا نزدیک سید خندان
با هم پیاده روی کردین و بعدم با هم رفتین پارک و کسایی که ورزش صبحگاهی میکردن تو هم
وایساده بودی پیششون و بالا و پایین میپریدی.
خلاصه ظهر اومدین و ناهار خوردیم و تا عصری خوابیدی . عصر هم مامان بزرگ زنگ زد و گفت:
که یکسری داره میاد پیش ما . و مامانی نیم ساعت بعد اومد و طبق معمول ما را شرمنده کرده بود
و یک ظرف سوهان و ... اورده بود و وسایل شنا برای مامانی زحمت کشیده بود و خریده بود.
اخه پسرم من و مامانی قراره چهارشنبه بریم استخر.(حیف نمیذارن که تو رو ببریم.)
البته گلم تو باید با بابایی و عموها یا دایی علیرضا بری.( تو مردی ماشالله)*****
دور هم بودیم تا مامانی رفت و قراره که فردا سه شنبه شام بریم خونه مامان بزرگ و ... .
شام خوردیم و فیلم دیدیم و ... امشب هم به پایان رسید.


دوشنبه و سه شنبه . .... روزهای اخر ماه صفر.
