یک روز مردونه- پدر و پسر. 8 دی 90****

عزیز دلم عاشقتم.
مامانی بابا روز پنجشنبه خونه بود و از صبح تو هم فهمیده بودی که بابا نمیره
و خلاصه ذوق می کردی و کلی با بابا دادو بازی کردین حمام و ناهار هم بابا
کباب و جوجه گرفت و خوردیم و تو هم که عاشق کباب.(نوش جون.)
ظهر هم خوابیدین و عصر هم عصرونه و بازی و ......
منم مامانی تولد دوستم خاله حمیده دعوت بودم و رفتم تا شب و خیلی خوش گذشت.
وبا اینکه دلم برات تنگ میشه ولی مامان میخوام این را بدونی که لازمه گاهی اوقات
با بابایی تنها باشین و به قول بابا دامون مردونه و ( پدر و پسری)
اگر همیشه با من باشی و دنبال من مرد واقعی نمیشی.
( به مردای عزیز زندگیم که تو و بابا دامون باشین افتخار می کنم.)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک روز مردونه- پدر و پسر. 8 دی 90****
