گردش با بابا دامون . دوشنبه 9 ابان 90.

سلام عشق مامان.
عزیزم امروز خیلی پسر خوبی بودی و من اصلا" نفهمیدم که چطور گذشت.!!!!!
برای خودت بازی میکردی و سرگرم بودی و از مهمتر به مامان کاری نداشتی.
ناهار خوردیم و خوابیدیم تا عصر که بابا اومد.
امروز هوا بعد از چند روز صاف و افتابی شد.
خلاصه دو تایی با هم رفتین پیاده روی و خرید و اومدین خونه.
شام خوردیم و برای خودت مشغول بودی .
من و بابا هم سریال دیدیم و ساعت ١١ هم با هم رفتیم خوابیدی.
((( عزیزم : خوب بخوابی و به خدا میسپارمت.)))















مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گردش با بابا دامون . دوشنبه 9 ابان 90.
