دنی و شلوغ کاری. 2 ابان 90.

پسرم:؟؟؟؟؟؟
نمی دونم چی بگم که امروز خیلی مامان اذیت کردی!!!!!
از صبح هم کارهام انجام می دادم , هم به تو می رسیدم و بهونه داشتی.
و بعدم که من غذا درست می کردم وسرگرم بودم اومدم دیدم وای خدا
چی کار کردی؟ همه اسباب بازی هات ریختی و این وضعیت خونه هست.
منم ماتم برده بود و اومدم عکس گرفتم نه برای اینکه کار خوبی کردی,
برای اینکه بزرگ شدی ببینی که چقدر مامان اذیت می کردی و قدر مامانت
بدونی, خلاصه همه را جمع کردم و ناهار خوردیم و خوابیدیم.
عصرم با بابا رفتین گردش و پارک و خرید و منم در تدارک شام بودم.
ماکارانی با سالاد درست کردم, جای همگی خالی.
الانم اومدم دارم وبلاگت می نویسم و هر دو خیلی خسته ایم.
(((دوست دارم و این بدون که دعای مامانی همیشه پشتت هست.)))
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دنی و شلوغ کاری. 2 ابان 90.
