امدن دایی علیرضا و کادوی خوشگلش. 10 شهریور 90.

امروز صبح بعد از خوردن صبحانه و شیرت با بابایی رفتین گردش و پارک و من مشغول تمیزی خونه.
ساعت ١١ دایی زنگ زد و گفت: دارم می یام پیشتون و دانیال رو ببینم.
دایی علی رضا اومد و برات این کادوی خوشگل خریده بود, اسمارتینزهای خارجی و عروسک دار.
((((( دایی جونم دستت درد نکنه.خیلی دوست دارم.))))))
برای ناهار هم کباب و جوجه گرفتیم و دور هم خوردیم و گپ و گفتگو کردیم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امدن دایی علیرضا و کادوی خوشگلش. 10 شهریور 90.
