danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

تشکر از مامان بزرگ- به به

ما هر وقت میریم خونه مامان بزرگ همیشه همین طور زحمت میکشه و چند نوع غذای خوشمزه درست میکنه. برای هر کدوم غذای مورد علاقه مون را درست میکنه و خلاصه خیلی به ما همیشه لطف داره از اینجا خواستم که از مامان بزرگ از طرف همگی تشکر کنم و این بدون پسرم که در تمام این مسیر اموزشی تو خیلی مامانی کمکمونه و ما هم ممنونیم. ...
5 شهريور 1391

پسر با ماشینش :))))))

عزیزم دلم که نوی راه خونه مامان بزرگ این ماشین خوشگل پارک شده بود و توجه همه را جلب کرده بود. منم یک عکس یادگاری با این ماشین قشنگ ازت گرفتم- عاشقتم عسلم. ...
5 شهريور 1391

پسر گلم شرمندم- بوس

سلام عشقم . خیلی شرمندم پسر گلم این چند ماهی که وبلاگت را ننوشتم خیلی گرفتار بودیم و سرمون شلوغ. اصلا"نمیدونم از کجا بگم ؟؟؟؟؟ به طور کلی این مدت دنبال خونه و اسباب کشی و چند روز مسافرت بودیم. تو همچنان کلاسهایت را میری و الان هفته ای 2 بار هم معلم داری و خیلی خوب داری پیشرفت میکنی و من و بابام هم خوشحالیم که به لطف خدا و همگی داریم تمام تلاشمون را میکنیم. الان یکماهی میشه که اومدیم خونه جدید -البته همش یک کوچه اومدیم پایینتر. خونه خوبی و خیلی دوسش داریم و اتاقت را خوشگل چیدیم و ماه رمضان را پشت سر گذاشتیم بابا این ماه روزه میگرفت و ما هم براش اقطار و شام اماده میکردیم تا دور هم باشیم و بعد هم مشغول دیدن سریالها...
5 شهريور 1391

حکایت تولدها و مهمونی های این چند روز !!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام به عشق زندگیم. پسر عزیزم این چند روز حسابی سرمون به تولد و مهمونی گرم بود و خیلی خوش گذشته. که در پایین به همراه عکس ها برات نوشتم که امیدوارم بعدها که بزرگ میشی بخونی و لذت ببری . و از ما راضی باشی . از امروز دوباره برنامه من و تو شروع شد به خونه اسباب بازی و کلاس و .... دیگه خستگیمون رفت و برین دنبال اهداف خودمون - به امید موفقیت. دوست دارم و میبوسمت. ...
18 ارديبهشت 1391

مهمونی خونه خاله ناهید و .... پسر گلش پارسا جون.

پسر گلم دیروز خونه خاله ناهید دعوت بودم که از اولین دوستای دوران دانشگاه من بود. که بعد از مدت ها همدیگر راپیدا کردیم و کارهای تو را اماده کردم و ظهر بابایی اومد پیشت و من رفتم تا عصری که خیلی خوش گذشت خونه ویلایی شیک با حیاط با صفا و تراس خوش منظره که وقتی نشستیم توی تراس ناهار بخوریم انگار اومده بودیم توی طبیعت و .... شمال . خلاصه تا عصری بودم و با خاله حمیده اومدیم خونه . اینم عکس پسر خوشگل خاله ,پارسا جونه که کلاس 5 دبستان هست و بسیار اقا و با ادب. ...
18 ارديبهشت 1391

میز غذای خاله ناهید

اینم میز غذای خونه خاله ناهید که توی تراس با صفاش نشستیم و غدا خوردیم. انگار که اومده بودیم شمال از بس سر سبز و قشنگ بود اطرافمون و روبه رومون. ...
18 ارديبهشت 1391