سلام پسر عزیزم. مامانی از عصر چهار شنبه بگم که با هم کلاس رفتیم و بابایی از سر کار اومد اونجا. تو و شاهین با هم توی کلاس هستین و خیلی خوب کارها و بازیهات انجام دادی ولی شاهین همش گریه میکرد.خلاصه ازت کلی تعریف کردند. اومدیم خونه و افطار بابا رو اماده کردم و اون شب به خوبی گذشت. پنجشنبه تا عصری خونه بودیم و مشغول کارهای روزانه.با بابایی ١ ساعتی رفتین خرید و من خونه بودم. اومدین و ساعت٧ تو رو بردیم خونه مامانی و من و بابایی رفتیم افطار و شام بیرون. جای همگی خالی ما به رستوران هانی رفتیم و کلی پیاده روی و خرید و گشتیم و... اومدیم خونه . هوا هم یکمی خنک شده بود و بارونی هم اومد و خلاصه شب خوبی ب...