danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

برف زمستونی- اول بهمن 90*****

سلام عزیزم, خوبی؟؟؟؟؟ امروز اول بهمن هست و وقتی از خواب بیدار شدیم دیدیم وای چه برفی اومده!!!!!! خلاصه همه جای تهران سفیدپوش شده و تو هم رفته بودی پشت پنجره و برات جالب بود. عصری هم کلاس نرفتی و امروز را استراحت کردی و با بابا دامون رفتین دنیای نور که اب نماها را ببینی و چند باری پله برقی سوار شدین .( عاشق پله برقی هستی) خرید کردین و اومدین خونه و با هم بازی کردیم و کارت بازی و .... شب هم بابا نذری اورد و خوردیم (قیمه پلو) جای همگی خالی. تو خوابیدی و من و بابا هم سی دی دیدیم و خوش گذشت. ...
2 بهمن 1390

دنی و جرثقیل.!!!!!!!

امان از دست تو پسرم- که وقتی به چیزی پیله کنی دیگه ول نمیکنی. این جرثقیل را عمو فرزین و خاله مهسا و فربدجون برای تولدت اورده بودن پارسال. اوردی و کنترلی بود و با بابا کلی بازی کردین و ذوق میکردی. ...
2 بهمن 1390

گشت و گذار مامان و بابا و .... رفتن دنی خونه مامان بزرگ.29 دی90.

سلام خوشگلم - امیدوارم که همیشه سلامت و خوش باشی. پسرم روز پنجشنبه 11 صبح امادت کردم و با بابایی رفتین خونه مامان بزرگ. منم کارهام انجام دادم و بابا اومد و قرار بود که ما دو تایی بریم ناهار بیرون و سینما. رفتیم کلی پیاده روی کردیم و خرید و ... تا رسیدیم دم سینما که بلیط گرفتیم برای ساعت 3. و رفتیم ناهار . رستوران سنتی لانه کبوتر که خیلی غذای خوبی داشت. من و بابا خیلی وقت بود که سنتی نیومده بودیم. و همش جای همگی و بخصوص تو رو خالی کردیم. خلاصه اردور و غذا و ... خوردیم و عکس گرفتیم و اومدیم سینما. فیلم اخلاقتو خوب کن - که فیلم کمدی و اموزنده ای بود. عصر هم اومدیم خونه مامانی دنبالت و پارک و بازی کردی و غروب...
30 دی 1390

دانی و برگشت از خونه مامان شهناز.

عزیزم , عصری من و بابا بعد از برگشت از سینما اومدیم خونه مامان بزرگ دنبالت ودر راه برگشت توی پارک نزدیک خونه مامانی یکمی بازی کردی و اینجا خسته شدی و نشستی. و خرید کردیم و قدم زنون اومدیم خونه. ...
30 دی 1390

سفره خونه.

این داخل سفره خونه هست که پسرم یادگاری برای تو و وبلاگت گرفتیم. انشالله بزرگ تر شدی , سه تایی با هم میریم. ...
30 دی 1390

پارک تابان و خونه اسباب بازی.

سلام پسر عزیزم- سلامتی؟؟؟؟ امروز هوا خوب بود و بعد از خوردن صبحانه و اماده شدن رفتیم پارک تابان . وای که چه خلوت و هوای عالی و تو هم دوییدی توی زمین بازی و... کلی با هم بازی کردیم. عکسهای خوشگل ازت گرفتم و بعدم رفتیم خونه اسباب بازی و نیم ساعتی برای خودت بازی کردی و لگو درست کردی و با بچه ها سرگرم بودی. بعدم اومدیم خرید کردیم و دنیای نور گشتیم و ... ظهر رسیدیم خونه. ناهار خوردیم و خوابیدی و عصر هم با بابا رفتین کلاس و خلاصه حسابی سرت گرمه. من و خاله شکوفه هم با هم رفتیم خرید و خوب بود. ...
28 دی 1390