danialdanial، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

دانیال زرنگ مامان بابا

6 ماه محرم - دنی اماده بیرون.

جمعه 6 محرم و ساعت 10 شب هست. اینجا داشتم امادت میکردم که با بابا برین هیات.منم خونه و توی حال و هوای خودم بودم وبرای خودم خلوت کردم و حسابی با اقا صحبت کردم. زیارت عاشورا خوندم و برای همگی - بخصوص تو پسر نازم دعا کردم. ((( التماس دعا از همه عزیزان در این شب های عزیز.)))     ...
11 آذر 1390

دنی در کنار علم و دسته های عزاداری و هیات.

ای جونم که مامانی حسابی پوشوندتت -چون هوا خیلی سرده و میترسم که سرما بخوری. این شب ها با بابایی میری هیات و محو تماشای مردم و دسته ها و ... هستی. جالب این که بی سر و صدا وایمیستی و نگاه میکنی. ((((اجرت با اقا امام حسین (ع) باشه.)))) ...
11 آذر 1390

گردش با بابا دامون و پارک.

صبح بخیر عزیزم.دوست دارم پسر خوشگلم. امروز جمعه از خواب بلند شدی و شیرت خوردی و دوتایی با هم رفتیم نون بربری و خرید و... کردیم و اومدیم خونه.صبحانت خوردی و با بابا رفتین گردش و پارک. چون هوا خوبه و افتابه.اومدین منم غذات امده کردم و خوردی و الانم مشغول بازی هستی. قراره شب بری پیش مامانی و من و بابا هم بریم بیرون. پسرم شب ها سرده و تو رو کمتر بیرون میبریم. ...
11 آذر 1390

خونه مامان شهناز و بابایی . 5محرم 90.

پسرم سلام خوبی عشق من؟؟؟؟؟ امروز 5 محرمه ومامانی عاشق محرم و اقا امام حسین هست. امیدوارم که تو هم حسینی باشی و راه اقا امام حسین را پیش بگیری. تا عصری با هم خونه بودیم و بازی و ناهارت خوردی و حمامت کردم و شب اماده شدیم و رفتیم خونه مامان بزرگ. تا میریم کلی ذوق میکنی و شیطونی و خلاصه خودت لوس میکنی. شام خوردیم و مامانی از شمال ماهی سفید اورده بود و با سبزی پلو درست کرده بود. جای همگی خالی.خیلی خوشمزه بود. بعد از شام هم تو پیش مامانی موندی و من و بابا رفتیم بیرون و دنبال دسته و هیات های عزاداری. ولی یک دفعه چه برفی گرفت و سرد شد و زود برگشتیم خونه. اولین نذری و غذای اقا امام حسین هم بابابزرگ گرفته بود ...
11 آذر 1390

دنی و ماه محرم.

مامانی ماه محرمه و چه حال هوایی توی خیابون هاست. بابا بردت هیات و نشستی و محو تماشای دسته های عزاداری هستی. (اقا امام حسین نگهدارت باشه.)****** ...
11 آذر 1390